فراموش نشدنی سال ؟

من جاه درگذشت, در UC برکلی و در عین حال مفهوم آرمان دارای معنای جدید. من دیگر نمی خواهید به هر چیزی در حال حاضر من طمع به چیزی داشتن ظرفیت برای انجام کارهای.

من یک حافظه ضعیف.

من را فراموش کرده ام حتی تولدها از دوستان نزدیک و من در تلاش برای به یاد بیاورید جزئیات کوچک حتی در مورد بهترین روز زندگی من بود. حافظه من نیست من شکست بدی که من نمی تواند عبور از آزمون و یا به یاد داشته باشید داستان از کتاب های مورد علاقه, اما من جسته گریخته از خاطرات هنوز هم به من می دهد مکث: چگونه ذهن من تعیین تعداد?

من به یاد داشته باشید lionizing من کلاس پنجم معلم esteeming او بسیار است که من می خواستم برای تبدیل شدن به یک معلم خودم — من تصویر طرح درس و برچسب نام کتاب خواندن با صدای بلند و علوم, پروژه های رفته بی مورد. من نمی یاد وقتی که من را متوقف مایل به یک معلم است.

در مدرسه, من به یاد داشته باشید که پس awed by “بال غربی” که من از خواب یک عمر در خدمات عمومی. در طول دوران دبیرستان من تصور در حال اجرا برای دفتر استخدام کمپین کارکنان خواندن بی پایان سیاست های پیشنهادی و مذاکره قانون در اواخر شب.

در سال اول دانشگاه, من به وضوح به یاد بیاورید زمانی که من سند چشم انداز سیاست های پژمرده به جاه طلبی در تئاتر شور و شوق من می خواهم کنار برای سال, اما می تواند چشم پوشی از دیگر. در چند ماه گذشته که رویای محلول مانند دیگران است. و در حال حاضر لحظه ای خالی از جهت و جاه طلبی من در سمت چپ با من به یاد رویاهای.

پدیده هنگامی آشکار شد بیش از 21 سال یک صفت خاص چوب در حافظه من: من به شدت نیاز به انتهای مبارک. داستان و واقعیت من لگد در داستان کمان که در ناامیدی. اقامت سرمایه گذاری در هر رویای هر داستان — حتی یک بیبهره از عواقب — من نیاز به آن را باور خواهد چوب فرود.

به عنوان من به دنبال پیدا کردن یک الگو در گذشته آرمان های این درس احساس حیاتی است. من تعجب می کنم اگر هر جاه طلبی به طول انجامید تنها تا زمانی که آن را دست نیافتنی به نظر می رسید و من تعجب می کنم اگر من نصب سوء ظن ساخته شده شکست به نظر می رسد خاص و مقاومت بیهوده به نظر می رسد. من بعد از همه به موفقیت پیوستن به یک رژیم غذایی انتهای مبارک.

من به عنوان فارغ التحصیل کالج, اما این ترس احساس معیوب. شاید زمانی که چیزی شروع می شود من اخم در مورد پایان آن — من نیاز به پیش بینی شادی. اما من چیزهایی را فراموش کرده ام و به تازگی شکست من به یاد داشته باشید به من حمله بیشتر و بیشتر مانند قدرت را فراموش کرده ام. شاید من رویاهای جدید می تواند کمتر از بتن اگر من می دانم که من حرکت از عدم فراموشی ناراضی انتهای زندگی بدون پشیمانی آنها.

زمانی که من فارغ التحصیل, من خواهد بود در قرنطینه خانه در شهر تولد من, جایی که من زندگی می کردند در 15 سال است. در اینجا من احاطه شده توسط مردم که به خاطر من به عنوان یک کودک اما کسانی که در شهرستان زندگی می کنند من به سختی می تواند به یاد داشته باشید. خاطرات من در اینجا چند و من هم در اینجا محدود است. بازگشت به زادگاه من به نظر می رسد بیشتر شبیه به یک فترت از آغاز از بقیه زندگی من است. و آن را احساس می کند, بنابراین, مانند زمان مناسب به رنگ جدید فیگوراتیو خود پرتره از هنرمند به عنوان یک مرد جوان — تصمیم بگیرید از نو که من فکر می کنم من هستم.

بالاتر از همه, من امیدوارم که برای تجسم بهترین کوکتل از گذشته شویم. من می خواهم به تاکید مجدد بر خوش بینی است که به من خدمت کرده است به خوبی به عنوان یک کودک. من می خواهم به تجدید ایمان پایدار آمریکا پروژه دوباره به این باور است که ما سیاست را می توان ساخته شده صالح. من می خواهم برای شروع دست من ناقص حافظه به پتانسیل کامل خود کار سخت تر به یاد داشته باشید تولدها و فراموش کردن درد از بهشت از دست داد.

در پایان از کالج باد در حال تغییر هستند. تاریخچه کتاب به زودی چاشنی زده با فصل جدید و پارادایم به نظر می رسد که محکم به ستون نمک است. من سه سال در دانشگاه برکلی زودگذر به نظر می رسد در نگاه به گذشته اما شاید این لحظه می تواند یک تصحیح البته لازم است. من انجام کمی در کالج درس آموخته اما من نمی ترسم من را فراموش کرده ام. من جاه درگذشت, در UC برکلی و در عین حال مفهوم آرمان دارای معنای جدید.

من دیگر مایل به توان هر چیزی را در حال حاضر من طمع به چیزی داشتن ظرفیت برای انجام همه چیز.

شاید بهترین درس من آموخته در دانشگاه برکلی بود در واقع نسبتا ساده است: نه همه چیز مهم است. برخی از چیزهایی که سزاوار به فراموشی سپرده شود. من می توانم به شما بگویم که نام اساتید از ترم بهار سال اول. من به یاد نمی آورند که چگونه من احساس بعد من کاهش یافته است سال دوم. من حتی نمی یاد داشته باشید که چگونه من برای اولین بار ملاقات بهترین دوست من در طول GBO.

اما من به یاد داشته باشید گریه در بالای برج کلیسا. من به یاد بیاورید اتمام برکلی نیمه ماراتن و رفتن مستقیم به کار در سان فرانسیسکو. و من شک دارم من همیشه فراموش سرخوشی تشویق که من سمت چپ من آخرین امتحان سال اول پله به, سرد, شب پرستاره به شادی کردن با هر کس دیگری بود که در نهایت رایگان.

من سالها در دانشگاه برکلی ارائه چنین آرایه ای از سطحی و مردم معتبر است که من در حال حاضر خودم را با وضوح بیشتری. من می خواهم به نوع انسان است که می شود حق را به برنج حمالت. من می خواهم به مردم بگویم من آنها را دوست دارم بیشتر به سرعت و با اعتماد به نفس. و من می خواهم برای فراموش کردن با نمایی اجازه می دهد تا به صورت مجتمع در انتهای به زمین خودم را در زندگی من زندگی می کردند.

بنابراین شاید در پایان, کالج نخواهد بود فراموش نشدنی. اما من فکر می کنم من به یاد داشته باشید لحظات است که اهمیت.

Aidan Bassett است تابستان سال 2020 نظر سردبیر. او پیوست روزانه کالیفرنیا به عنوان یک ویرایشگر کپی در بهار سال 2018 شد و این فیلم در روز سه شنبه نویس در سقوط 2019 و نظر معاون سردبیر در بهار سال 2020 است. او فارغ التحصیل با مدرک کارشناسی در اقتصاد است.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.net

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>