جنگ جهانی دوم veteran تعجب با یک درایو در حزب خود را برای 95 تولد

چهار نسل از جورج گرگ جمع خانواده در حیاط خارج از خانه خود در Hopewell شهرستان در روز یادبود به آرزوی جنگ جهانی دوم veteran تولدت مبارک.

گرگ مادام العمر کشاورز نوبت 95 ساله در روز پنج شنبه.

“من شگفت زده شد البته” گرگ گفت: در حالی که نشسته در صندلی چمن توسط گاراژ خود را. “من هرگز انتظار می رود هر چیزی است.”

خانواده سازماندهی تعجب رانندگی در حزب در گرگ در روستایی در جنوب شهرستان نیویورک. ده ها تن از وسایل نقلیه پارک شده در حیاط خود و بستگان سنگ “تولدت مبارک” به او. آنها نیز لذت می برد تنها خدمت دسر از جمله بستنی و کیک.

در طول رمان coronavirus همه گیر خانواده شده بود فقط حذف کردن وعده های غذایی برای او دختر سوزان هربرت گفت. آن را به خوبی قادر به دریافت هم در روز دوشنبه.

گرگ خدمت در نبرد رماگن پل در آلمان در پایان جنگ جهانی دوم است. او دریافت بنفش قلب او دچار صدمات در طول جنگ.

به یاد جنگ

گرگ به تازگی به یاد می آورد جزئیات از خدمات خود را.

او همچنین به ارتش در سال 1944. او و همسرش, فندق تا به حال 4 هفته در یک زمان. او تنها 19.

گرگ که از جنوب نیویورک شهرستان, به یاد سوار اتوبوس به نیو کامبرلند ارتش انبار و دیدن مردان در یک زمینه انجام ورزشهای سبک بدون وسیله.

“آیا شما معنی است که من قصد دارم به انجام این کار ؟” او به یاد می آورد تفکر در آن زمان است. “یک پسر روستایی من هرگز این نوع از مسائل.”

پس از حدود یک هفته او به فورت لی در ویرجینیا که در آن او قرار داده تا پل و آنها را پاره کردن. یک روز کاپیتان گفت آقایان که بسیاری از سربازان از دست داده شده است در آلمان. گرگ و دیگران تا به حال برای رفتن به تگزاس برای آموزش پیاده نظام برای چند هفته.

گرگ و سربازان همکار خود حمل به آلمان. آنها سوار بر یک قطار سفر در کامیون ها و راه برای رسیدن به مقصد خود را.

بیشتر: در 100 سال این جنگ جهانی دوم کهنه دیده می شود هر دو از دست دادن و چراغ زندگی

بیشتر: او هرگز احساس خواستار به خدمت — تا زمانی که او به طور داوطلبانه و با عشق کهنه

بیشتر: هر بار coronavirus طول می کشد یکی دیگر از جنگ جهانی دوم veteran “ما از دست دادن بخشی از تاریخ’

یک شب گرگ رهبر گفت: او و دو نفر دیگر به حفاری سوراخ. مردان خسته شده بودند بنابراین آنها گذاشته و به استراحت به جای حفر سوراخ. کمتر از پنج دقیقه بعد پوسته شروع به ترکیدن در درختان بالاتر از آنها است.

“ما کمی بیل و ما رو یک سوراخ بسیار سریع است,” او گفت:.

ماموریت آنها این بود که برای رفتن به رودخانه راین و عبور از آن است. به عنوان آنها را به رودخانه در شب آنها تصمیم به خواب در یک ایستگاه سرویس. یکی از مردان شراب در زیرزمین و آنها تا به حال برخی به نوشیدن آن شب.

در وسط شب تیم ملی رهبر بیدار و آنها را به عبور از رودخانه. راه آهن پل به نام Ludendorff پل بود, تخته کف و مردان سعی در عبور از آلمانی ها انداخت پوسته در طول. آنها فرار یک زن و شوهر از بار.

اما ژنرال جورج پاتون می خواستم سربازان از روی پل پس از بار سوم آنها عبور آن است. برخی از تخته منفجر شد و چند تن از بچه ها از طریق کاهش یافت.

“ما به اندازه کافی خوش شانس به گذشته که” گرگ گفت.

هنگامی که آنها را به طرف دیگر آنها تنها آنهایی که او به یاد می آورد. تنها هواپیما بودند مبارزه در هوا.

آنها حفر یک سوراخ روباه دوباره و ماند برای سه روز تا برخی از مخازن وارد شده و آنها می تواند به جلو حرکت می کند.

مجروح توسط یک خمپاره

سربازان منتقل شده از طریق آلمان شهرها. مردان بودند در جفت است. گرگ گفت: دوست او را برای رفتن به اتاق زیر شیروانی در یکی از خانه ها و سازمان دیده بان برای دیدن اگر او می تواند به خانه بعد OK.

فقط به عنوان گرگ به بالای اتاق زیر شیروانی مراحل او شنیده صدای سوت یک خمپاره به سوی آینده. آن را به خانه.

“… آن را منفجر کرد یک سوراخ بزرگ در کلاه و آن را من زدم پایین پله” گرگ گفت.

او نمی داند که چگونه او بود. هنگامی که او آمد به غیرنظامیان آلمانی ایستاده بودند وجود دارد او. او ساخته شده آن را خارج که در آن او بود و توسط پزشکی جیپ.

گرگ گرفته شده بود به اورژانس بیمارستان که در آن او وصله. او در نهایت منتقل شد به یک بزرگتر بیمارستان در پاریس جایی که او در آنجا ماند برای دو ماه.

“و بعد من رو منتشر جنگ بود و آنها جشن در خیابان های پاریس” او گفت:.

پس از آن او به عنوان یک کارمند در ارتش و پلیس است. شرکت خود را محافظت مواد در عبور قطار از طریق آلمان است. آنها را تا آنجا که آنها می تواند و سپس دوباره در یک قطار است.

او تا به حال یک فرصت برای دیدن این کشور است.

در نهایت گرگ می تواند به خانه بازگشت. او سوار یک پیروزی کشتی و فرود در نیوجرسی.

او گفت: او فکر کرد: “اوه پسر من قصد دارم دوباره به خانه.”

او بازگشت به کشاورزی در جنوب شهرستان نیویورک, چرا که همه او را می دانستند. او شش فرزند.

“این یک تجربه بود که من هرگز فراموش نخواهم کرد اما من امیدوارم که نسل بعدی لازم نیست برای رفتن از طریق این نوع از جنگ,” او گفت:.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>