من سمت چپ من افسردگی در سن فرانسیسکو

هر زمان که من خیره در سان فرانسیسکو دختر خوشگل قایق در Embarcadero, من نمی تواند کمک کند اما فکر می کنم سال به عقب به زمان من گل یاس شاهزاده خانم عروسک تمام راه را به این شهر است. من 21 در حال حاضر اما به هر دلیل سن فرانسیسکو همواره یک سکوت, زن اغوا کننده برای این آلاباما-تبدیل-گرجستان ، شاهزاده خانم یاس و من استفاده می شود برای سفر به بارانداز و من تعجب می کنم اگر آن را همیشه خیلی سرد ممکن است در حالی که ما گوش به تقاضاهای مصرانه مهر و موم. اما در نهایت او خسته شدم و من بزرگتر شدم. ما سفر های زیادی تا زمانی که ما نمی تواند سفر هر بیشتر.

من سال سوم در دانشگاه برکلی شامل بسیاری از جمله fleetingly لحظات مثبت اما من بیشتر این را در یاد خودم را به سطل زباله و گاهی فاقد انرژی لازم برای بلند کردن اندام من به سادگی یک حمام است. در این قسمت افسردگی, اما من هنوز هم تا به حال غیر قابل توضیح می خواهیم فقط برو جایی که من بیش از حد خسته به مقابله با من خود جذب افکار. بسیاری از زمان من به پایان رسید تا در سن فرانسیسکو.

در سوار شدن وجود دارد, من اغلب تمرین به دنبال عادی به دلیل آن به نظر می رسید مانند یک آزمون برای بزرگسالی در جهان واقعی است. من همزمان با من قدم به قدم با افرادی که حوصلگی کردن بارت قطار عجله صعود پله برقی و برای یک لحظه حتی وانمود مانند من تا به حال جایی برای رفتن و یا کسی را ملاقات کند. اما البته من هرگز.

این همه هنوز هم بسیار لذت بخش حداقل در ابتدا. اگر چه من هرگز طرح که در آن من قصد دارم به رفتن من به سان فرانسیسکو بار به اندازه کافی است که من پاهای مکانیکی مرا به کشتی ساخت. یک بطری آبی رنگ اسپرسو گران است اما مطمئن می داند که چگونه به جذب من ابراز تاسف از کون لبنیاتی و دور گناه از ناتمام سمت چپ-پشت هفت صفحه کاغذ فقط با نام من و با شتاب بالا.

من متوجه شدم یک مسافر انفرادی و نبود من زحمت — به جز گاهی اوقات. وقتی دیدم مردم در اطراف من حرکت در داخل و خارج از فری ترمینال تنگ مانند پانوشت من تصور برخی از آنها از رفتن به شام با دوستان که در آن آنها می خواهم بی وقفه صحبت در مورد خود بزرگ با تکنولوژی یا سرمایه گذاری کار قبل از raving در Warfield بعد. در یک نقطه من هم گرفته شد با فریب نبض انسانیت اما در حال حاضر من فقط معطل در حاشیه قانع کننده خودم چیزی اشتباه است با من. من نمی توانم شرکت به دلیل چیزی است که من نمی تواند توضیح دهد که جدا کردن ما.

در چنین لحظات من به طور ناگهانی شروع به احساس شرمندگی در انفعال و من تعجب می کنم که چرا من در وهله اول قبل از راه رفتن و یا در حال اجرا به مطلقا هیچ جا تا زمانی که من پیدا کردن چیزی است که من به دنبال. در گذشته سفر به شهرستان من شنیده راهبان شعار در معبد بودایی در خیابان کاج, اما آن را تنها صدا مانند یک هشدار اشتباه در میان من شور. و نامنظم سرعت clinking و ناکارآمد تجهیزات موسیقی در نوپرست باشگاه جاز تنها پرسیده بیش از حد انگشت جویدن.

من فکر کردم این همه نوظهور رایگان زمان خواهد به من کمک کند کشف کردن آنچه من گم شده است. درمانگر من گوش می دهد زمانی که من صحبت می کنند. خانواده من همواره فقط یک تماس تلفن دور و چند نفر از دوستان که من را یک گلوله برای من. چیزی که واقعا در اشتباهو در عین حال آن است.

آنچه در آن است ؟ من به دنبال غم انگیز, فیلم, اما من هرگز گریه. من نمی توان زحمت برای ارسال یک متن به برخی از مهم ترین افراد در زندگی من و من صرف خدا مقدار پول در پخت نان بادامی کلاس که من نشان داد هرگز و هرگز زحمت به لغو. چگونه می تواند از آن باشد که همه چیز را با اضافه کردن و در عین حال چیزی است که هر گونه حس ؟

این بیماری همه گیر به من نشان داده است که بدون فشار دادن واقعیت از مدرسه مهلت و بلندی بالغ مسئولیت به نوبه خود به جایی وجود دارد به اجرا و جایی برای پنهان کردن. اگر چه من می خواهم به اجرا بالا و پایین پاول و شاید موج به آن مرد خارج از بارت که نقش درام و سپس با توقف مبارک شیرینی برای گرفتن چیزی که مزه نجات من نمی توانم. من نمی توانم در هر نقطه چون من در گیر و من گیر کرده چون من نمی تواند در هر نقطه.

ماندن در خانه ساخته شده است من را از دست ندهید زمانی که سن فرانسیسکو به تماس استفاده می شود برای من وسوسه انگیز مرا در اواخر شب مانند پسر من را وادار به ترک قبل از بقیه از آن عاشقان بیدار شد. من می دانم که این شهر هیچ خوب برای من — من تنها تر بیش از حد آگاه از خودآگاهی زمانی که من وجود دارد و در عین حال من همچنان به اعتقاد من ظهور خواهد کرد داشتن ریختن بخش های آسیب دیده از خودم.

من درمانگر به من کمک کرد تا درک کنند که این شهر نمی تواند التیام من چون فقط من می توانم من زخم التیام یابد. آن فرد مرتب کردن بر اساس از تحقق است که احساس کمی مرگ وقتی که او گفت: اما من می دانم که او حق است چون من نمی توانم در حال اجرا نگه دارید. در حال حاضر من می نویسم. من آشپز. این کمک می کند تا به من اجازه رفتن از تمام بطری تا احساسات تضاد و این احساس رهایی بخش به می دانم که من نمی باید برای حمل آنها با من. من به این شهر رفت چون من تنهایی — من می دانم که در حال حاضر. اما من نیز می دانم که من همیشه نمی باید.

“خاموش ضرب و شتم” ستون نوشته شده توسط روزانه کال کارکنان تا ترم تابستان به طور منظم به نظر نویسندگان انتخاب شده اند. تماس با افکار میز در [email protected] و یا به دنبال ما در توییتر @dailycalopinion.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>