ما منحصر به فرد است ؟

مادلین: های اخیر یک تابستان در حالی که ما در طرف مقابل از این کشور غزل به نام من. او با پدر و مادرش صحبت کردن به سرعت و بی سر و صدا و من از او پرسیدم چه شد. با تیز آه او به من گفت که او تا به حال یک اعتراف به: چند ماه پیش او با ما دوست سام بود که یکی از اولین دوستان من در دانشگاه برکلی است.

من راه رفتن در جایی که من به یاد داشته باشید, و در این, من متوقف شده است. من ducked به یک خیابان ساکت تر و گوش به عنوان او توضیح داد که او می دانست که او باید گفته ام من پیش از آن. من بیرون رفته و نوع اذیت.

این احساس عجیب و غریب می دانیم که این دو نفر من عاشق او با هر یک از دیگر. عجیب و غریب, بله, اما نه دقیقا یک گناه. چه صدمه دیده بود که نگهداری آنها این راز را برای مدت طولانی بدون فکر کردن که من (که دوستان نزدیک با هر دو آنها) باید بدانید. این احساس من بخشی از تفکر خود را در همه مانند آنها می خواهم خود را قربانی بیعت با من به خاطر این راز است.

به عنوان به زودی به عنوان من خاموش گوشی با غزل من به نام سام. من ساخته شده آن را از طریق چند جمله از خود هیجان زده ابتلا تا قبل از من قطع شده. “غزل به من گفت:” من گفتم و او آرام. سپس به او گفت تمام داستان آمیخته با امتیازات بسیاری از “حق با شماست” (که من دوست دارم به شنیدن) اذعان است که او باید گفته ام من به عنوان به زودی به عنوان آن اتفاق افتاده است.

دفعه بعد این اتفاق افتاد هر دو آنها گفت: من حق دور.

غزل: یک شب به سمت پایان آخرین ترم مادلین دیر به خانه آمد و شاد داشتن یک یادبود بطری شراب با سام در حیاط خود را دانشجوی سال اول خوابگاه. بیست و چهار ساعت بعد او اریب به من در راه من به رختخواب. “من باید به شما بگویم چیزی است,” او گفت:. “من خواب با سام شب گذشته است.”

من فک کاهش یافته و در تعجب بود که هر دو خوشحال و بی اعتقاد. “اوه!” به من گفت. “سرگرم کننده!” ما با مطالعه هر یک از دیگر برای یک لحظه و سپس راه جدا برای خواب.

و هر چند من منتظر — برای یک زن و شوهر از روز حداقل — برای اضطراب سخت و ناگهانی از حسادت صدمه دیده و یا خیانت هیچ یک تا کنون آمد. من می دانستم که من در ارتباط با سام (که بعد از همه و در درجه اول یک دوستی نزدیک با فقط چند unpremeditated لحظات از صمیمیت فیزیکی) جدا شد و من می دانستم که آن را طولانی دوام بیاورید این مختصر فاز از مرز-تست. من می دانستم که مادلین نبود تلاش را از من آنچه من می خواهم به اشتراک گذاشته شده با او بود و او بود که (به عنوان من تا به حال) بررسی ابعاد جدیدی از خود ارتباط موجود.

 مادلین: پس از گفتن غزل من چک در با بعد. “شما مجاز به احساس عجیب و غریب در مورد آن” به من گفت: نیروبخش برای لحظه ای که او می خواهم اعتراف کنم که او در واقع ناراحت است. به جای غزل به من گفت چیزی که من شده فکر کردن در مورد پس. او گفت که او باور ندارد که قدرت از یک اتصال لزوما کاهش می یابد یکی دیگر از.

این یک ایده جالب است (البته بسیار رایگان-عشق-y) و در این مورد آن کار می کرد: ما هنوز تمام دوستان; هیچ چیز احساس غیر قابل فسخ. از آن زمان مدتی ابتدا به روی چیزی حساب کردن با این واقعیت است که غزل و سام — دو نفر من احساس ویژه و منحصر به فرد به — تا به حال یک رابطه است که من تا به حال هیچ بخشی در. اما من سعی کردم که به اذعان خود پیوند این معنی نیست که هر کدام از آنها مرا دوست داشت هر کمتر است. اجازه می دهد فضا برای رابطه خود و به نوبه خود اعطا فضا توسط غزل احساس مانند دستیابی به موفقیت در آن لحظه راهی برای تضعیف حسادت با شفافیت.

غزل: تجربه با سام را نشان نمی, یک پیروزی قاطع بر حسادت در روابط ما. در یک سفر کمپینگ اخیر با ما مشاوره ازدواج و مشاوره سه نفر از ما از خواب بیدار در لبه دریاچه در جنگل, داشتن خواب وجود دارد که در زیر ستاره ها. مادلین دروغ گفتن در وسط با مگی نزدیک در کنار او من را به سمت یک بیت داشتن کشیده من پد را برای پیوستن به آنها را پس از آنها می خواهم خواب کاهش یافته است.

همه ما شروع به هم بزنید در اطراف همان زمان به عنوان دریاچه غازها شروع صبح خود را رول تماس بگیرید. Dozing مگی hmm ساده و نورد سر خود را بر روی مادلین شانه draping یک بازو در سراسر قفسه سینه خود را. من به تماشای مادلین موضوع بازوی خود را در اطراف مگی کشیدن او نزدیک است. هیچ یک از آنها تبدیل به چهره من و یا نقل مکان کرد به من را به خود جوجه اشیانه.

آن لحظه ای که به راحتی می تواند باعث آرام سیل از حسادت. من احساس کمی با خودم تمام آخر هفته و ضربه اول من بود به عنوان خوانده شده خود را خواب آلود محبت به عنوان شواهد بیشتر از خود من شکست یک دو برابر قلعه در اطراف اتصال آنها به اشتراک گذاشته شده یکی من دسترسی به. اما من گرفتار خودم.

کشش و تبدیل به چهره این دو زن را دوست دارم, من فکر کردن در مورد چگونه اغلب من enlivened توسط این شانس را به شهادت به افراد دیگر عشق است. چگونه لحظات هنگامی که آن را rankles به جای گرم من اغلب مربوط به یک فراز از خود من ارزش خود را نه یک انتخاب آگاهانه توسط احزاب دیگر به صدمه دیده و یا قفل کردن.

مادلین: محرومیت است از یک احساس عمیق به دنیا آمد و در مدرسه هنگامی که دوستان شما خواهد طرح sleepovers در مقابل من. این احساس را پرورش می دهد سر خود را هنگامی که دوستان معرفی می کنم نزدیک تر با یکدیگر مقایسه با زمانی که یک دوست نزدیک وارد یک رابطه عاشقانه است و کمتر وقت برای من که یک گروه chatters در مورد برخی از فعالیت و یا حافظه من به اشتراک بگذارید. این تاب از حسادت به نظر می رسد تصریح بدترین سوء ظن: که من در واقع می خواستم به عنوان به عنوان من می خواهم به فکر می کنم من هستم.

اما دانستن نیش خروج نمی کند و ما را از کشت آن است. پس از همه غزل و من شده اند گفت: ما رابطه خود را می تواند منحصر به فرد. این نقد بود که اخیرا وارد در مورد ما زمان نوشتن این ستون در مورد راه ما خواهد پراکندگی در گسترده ای در اتاق نشیمن و سپس درهم و برهم کردن, صحبت کردن در مورد عشق است.

همکاری برای نوشتن بود تست رابطه ما به عنوان ما به داد و ستد نقد و کنترل تخمگذار سر ما خصوصی ترین لحظات در نوشتن. اجازه دادن به خودمان شادی کردن در قطعات خوب احساس لازم شوخ طبع می شوند تاکید مجدد از شادی ما ارتباط.

گرفتار بازبینی تجدید نظر و یا طوفان مغزی آینده موضوعات ما فکر بسیار کمی در مورد آنچه که این شبیه به هر کس دیگری تا زمانی که آنها به ما گفت: که ما flaunting بخشی از ارتباط ما با هیچ کس دیگری می تواند دسترسی. ما متوجه شد که این تازه کشف نزدیکی که انجام شد بیشتر ایجاد تنفر از پشتیبانی. بنابراین ما نقل مکان کرد و کار ما به ما اتاق savoring آن کمتر مشخصه.

غزل: اگر ما می شده است (عمدا) بی اعتنا به پتانسیل خود را به تحریک این عشق ما نشان نمی آمد از تلاش برای محروم کردن ما مشاوره ازدواج و مشاوره. این استراحت در یک اعتماد است که خود ما نزدیکی را تهدید نمی کند دیگر روابط در خانه.

به من گفت: به مدلین پس از او به من گفت در مورد سام من واقعا معتقدم که عشق نیست منابع محدود. من فکر می کنم این یک ضربی ناشی زور و دیگر مردم به این معنا نیست که شما نمی توانید و یا نمی خواهد آن را دریافت کند. این چیزی است که من باید به خودم یادآوری کنم در لحظاتی که بی درنگ آشنا آچار از حسادت در معده من.

**

موجود همانطور که همه ما را در شبکه ای از روابط برخی وجود دارد که هر یک از ما جدایی ناپذیر هستند و برخی به ناچار که حذف ما.

اگر چه حسادت اجتناب ناپذیر است و ما در حال یادگیری برای مدیریت آن است. هنگامی که ما در حال آنهایی که در درون ما در حال یادگیری به رسمیت شناختن چگونه ما ابراز عشق می تواند بر افراد دیگر, به طوری که ما می توانید مراقب باشید در مورد ناراحتی ما ممکن است تحمیل کنند. و زمانی که ما در خارج ما در حال یادگیری به پذیرفتن که زندگی در جامعه ما نیاز به احترام — و در حالت ایده آل درک و یا حتی لذت بردن از — روابط معنی دار است که نمی شود به ما.

غزل فلپس و مادلین گرگوری co-نوشتن دوشنبه ستون نوع از عشق است. با آنها تماس بگیرید در [email protected]

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>