به همه چیزهایی که برای

می نویسم

خواننده عزیز،

من مطمئن نیستم که برای چه کسی می نویسم. من در 11 هفته گذشته ستون می نویسم، و هنوز هم جواب اولین قانون را که در هر کلاس و سمینار نوشتاری که تا به حال گرفته ام، نفهمیده ام: مخاطبان هدف خود را بشناسید.

من حافظه ام را برای پیدا کردن این کثاک ها جستجو می کنم و آنها را به الگوهای بزرگتری که مشاهده می کنم متصل می کنم. منابعی را جمع آوری می کنم که شکاف های بین این الگوهای مختلف را پل می کنند و سپس جملاتی را شکل می دهم که با هم نباید از ۱۰۰۰ کلمه برای اهداف نشر تجاوز کنند. من این روند را بارها و بارها پشت سر می گذرم، اما هنوز نمی توانم تصور کنم که شما، خواننده عزیز، چه شکلی یا چرا علاقه ای به خواندن محصول نهایی این فرایند دارید.

چیزی که من می دونم اینه که هیچ جواب کلی برای این سوال وجود نداره من نمی توانم مخاطب “هدف” خود را با یک توصیف گر گسترده توصیف کنم، مانند سن یا جنسیت. اما من می توانم مردم و مکان ها و اشیاء و احساسات که من همیشه به عقب برگردیم به زمانی که من نوشتن و رویا اشاره.

و وقتی آنها را یکی یکی به یاد می آورم، خودم را ردیابی می کنم تمام دلایلی که چرا می نویسم.

من برای نوت بوک 100 صفحه ای A4 مخفی خود مبنم. من آن را از یک فروشگاه لوازم التحریر در نزدیکی کلاس هفتم کردم وقتی که “داستان های کوتاه” من شروع به پر کردن دفترچه های مدرسه من و نیاز به یک خانه جدید. من هر وقت از دنیا سرخورده بودم و به اصطلاح رهبرانش امیدی نداشتم به این دفترچه تبدیل شدم. خط خط کلمات در آن با دست خط کثیف عربی من راه من برای نجات جهان بود. اما بیشتر اوقات، فقط من بودم که به خلاء خط می زدم.

براي پدر و مادرم مي نويسم آنها اولین مخاطبان برای اولین دفتر بزرگ مدرسه متوسطه بودند، که به زودی توسط دفترچه های دیگر با اندازه های مختلف و پوشش های مختلف دنبال شد. آنها بعد از هر داستان، برخی از آنها را من در حال حاضر نمی تواند بدون گرفتگی خواندن. همچنین از من خواسته تا هر وقت که نوشته ام مراقب باشم. برخی از موضوعات نباید در عموم مورد بحث قرار گیرد برای آنها، ایمنی من اول می آید، و نجات جهان دوم می شود. هنوز هم ، خود کلاس هشتم من تصمیم گرفت آن را ایده خوبی برای شروع یک وبلاگ بود. 

برای اولین وبلاگم می نویسم. پنهان کردن چیزی بود که من همیشه آموخته بود; اين يه مکانيسم براي بقا بود تا وقتي که باور کردم خفه شدن يه راه تنفسه در دفترچه ها و پشت درهای بسته مخفی شده ام. اما مردم با آنچه که نوشتم تثنیث می کنند، کلماتم را به اشتراک می گذاشتند، که احساس می کردند در مقابل آنها برهنه ایستاده اند، کاملا ً ارزش آن را دارد. من نمی دانم بسیاری از کلیک ها از پدر و مادر و یا دوستان من بود. اما در 14 سال, من هنوز هم فکر من نجات جهان را از طریق این وبلاگ.

من برای کت خز آبی خود را برای همیشه می نویسم. آن را به یکی از بسیاری از اقلام لباس من ساعت با توجه به صرف قبل از در واقع پوشیدن (فریاد به بدن dysmorphia). هنوز اولین بار که با دوستانم در اهن عمومی پوشیدم رو یادمه وقتي که پوشيدنش ديده ميشد بزرگترين ترس من بود هنوز يادم مياد که چطور نتونستم سرم رو بالا ببرم و وقتي ديدم، هر دو راه رو گشتم و مطمئن شدم کسي منو نديده. چگونه می توان یک آیتم لباس باعث ترس من بسیار? اما ترس، پرورش دهنده پنهان شدن، بزرگترین دشمن من بود. و هنوز هم هست.

من برای ترس می نویسم. من ترسو هستم راستش، من فقط مي ترسم با اسم های شبه و از حساب های خصوصی می نویسم. من قطعاتی می نویسم که بعداً حذف می کنم. من با نوشتن در مورد آن با استفاده از استعاره و کلمات مبهم از حقیقتخود مبادرت می کنم. همیشه یک نوع اقتدار وجود دارد که من را در حالی که من می نویسم. من خانواده و زندگی ام را حمل می کنم وقتی می نویسم. و همه آنها در معرض خطر قرار داده اگر یک قطعه من می نویسم شامل چند کلمه است که باعث این اقتدار. آن قدر خنده دار است که هنوز غم گین است ، چگونه اقتدار چنین مفهوم شکننده است ، که توسط کلمات و جملات مختل — و بیش از آن ، حقیقت است.

براي دنياي جديد يواش مي نويسم من نمی دانم که آن جهان چه شکلی است یا احساس می کند یا حتی چه بویی دارد. اما من می دانم که جهان فراتر از آنچه “طبیعی است.” از دودویی و ترس تجاوز می کنه در این دنیا، بچه های ۱۳ ساله مجبور نخواهند بود به جای «رهبران» به دنیای اطرافشان آنقدر سرخورده و سرخورده بشن که به نوشتن پناه ببرن. همچنین به آنها گفته نمی شود که والدین شان همیشه از صحبت کردن در مورد حقیقت بسیار محتاط هستند زیرا ممکن است به قیمت زندگی شان پیش بیاید. در این دنیا، آنها حقیقت را می گند و فکر می کنند که می توانند دنیا را نجات ببخشند- و در واقع این کار را بکنند. در این دنیا، آنها تمام کت های خز می خواهند (آنهایی که از لحاظ اخلاقی ساخته شده اند، مطمئناً) را بدون نیاز به پنهان کردن می پوشند. برای دنیایی می نویسم که دیگر در آن با هیچ گونه اقتداری خفه و خالی از سکنه نداریم.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>