بحران های وجودی یک برون گرا در قرنطینه

کالج حتی از خوش بینانه ترین انتظارات من فراتر رفته است. استقلال آن آزادکننده است، هر چند بار مسئولیت به طور کامل ثبت نشده است. این چالش برانگیز است در بهترین راه، ما را مجبور به خارج از مناطق راحتی ما و ما را به سوال که چرا آنها در درجه اول وجود دارد. هر در اطراف شما در نهایت در حال پیدا کردن که آنها هستند و آنچه که آنها می خواهند با زندگی خود را انجام دهد. تماشای آن چیز زیبایی است.

اما وقتی آن تجربه در مقابل شما شکسته می شود، دلخراش است.

من به یاد داشته باشید گرفتن ایمیل است که تایید بدترین شایعات در مورد کلاس های لغو شده است. چند هفته بود که همه چیز به توقف رسید، اما شدت همه گیر به طور کامل غرق نشده بود.

اون موقع توي محوطه دانشگاه بودن فوق العاده بود مموریال گلاد پر از دانش آموزان بی خیال بود که فریزبی ها را سیگار می کشیدند و علف های هرز پرتاب می کردند. در پس زمینه، لپ تاپ های نیمه جهش یافته برای اولین بار صداهای سخنرانان دوره تصدی شده را پخش می کردند که از طریق زوم در حال فروریختن بودند.

همه چي عوض شد وقتي پدرم اوايل ماه مارس اومده بود تا منو جمع کنه دو روز زودتر از اون چيزي که توافق کرديم دیدن زمین کروزر سبز مورکی اش رویایی بود که به خیابان دورانت می آمد.

حرکت از خوابگاه coed با یک دوست در هر اتاق سوم بازگشت به تخت کودکی در خانه پدر و مادرم آزاد ترین انتقال نبود، به آن را به آرامی قرار داده است.

يادم مياد يه شب به آشپزخونه حمله کردم، چند هفته اي قرنطينه شدم.

“مامان، کم ترین لیوان مورد علاقه ات چیه؟”

“ببخشيد عزيزم، چي؟”

“من فقط — من نیاز به شکستن چیزی. کدام یک از کمترین مورد علاقه شماست؟”

“من، ام، خوب، من حدس می زنم یکی از کریسمس قدیمی؟”

من به یاد داشته باشید امواج سرخوردگی نورد بیش از من و catharsis من فکر می کردم تکه های یخ زده آدم برفی را به ارمغان بیاورد. من به سرعت در اطراف محله من گوش دادن به لیل Peep به جای متوسل شد، اما آنژست با من گیر کرده است.

من يک برون گرا هستم . انتخاب خود را از زودیاک، نجومی و یا چاکرا مبتنی بر آزمون شخصیت؛ رول تاس هم همین طور بالا می آید. من انرژی و انگیزه افراد دیگر را دارم. این خود را در بسیاری از جهات در طول سال ها نشان داد: در نیاز بیش از حد توسعه یافته من به دوست, در طولانی تر از من مراقبت به اعتراف مرحله تئاتر و در خود قربانی من نیاز به رسیدن به.

عادات مطالعه من وابسته به جامعه ای از هم فکران، تعلل کنندگان اجتماعی بود که به طور متناوب برای انجام کار دست و پنجه نرم می کنند. آن بهره وری جمعی و دوست محور، شیوه ای بود که من سال اول را به خود گرفتم.

اما وقتی مدرسه مجازی شد، مجبور شدم شیوه نزدیک شدنم به کالج را به طور کامل تغییر بدهم. نگاه های معاشقه آمیز در طول کلاس به امیدی تبدیل شد که در نهایت یک له شدن ویدئو خود را روشن کند. رفتن از مالیدن آرنج با همکلاسی ها به نشستن در مقابل یک صفحه نمایش برای معادل یک ماراتن “ارباب حلقه ها” هر روز خسته کننده بود.

قرنطینه نشان دهنده بازگشت به فضاهای جسمی و ذهنی من می خواهم در دبیرستان اشغال شده است، و نه لزوما برای بهتر است. افسردگی دبیرستان و اضطراب های زادگاه همه با عجله به عقب آمدند و با وضعیت اضطراری جهانی، وزن همه آن خرد کننده بود.

و با این حال، سخت ترین بخش تنها بودن بود. انزوای اجتماعی به روش های بیش از یک به من دور شد. مرا مجبور کرد با عمیق ترین احساساتم و از دست دادن خودمختاری، دوستی و هدف کشتی بگيرم. این یک آینه در حال فروریختن و بی زرق و برق است.

احساس بی هدفی می کردم، در مه وجودی که اتاق خوابم را پر می کرد خفه می شدم. ارزش خود را که من به موفقیت تحصیلی نسبت داده بود خط تیره بود که کلاس های من تبدیل به پاس / بدون پاس. شادی که از خودکفایی تازه پیدا شده ام آمده بود از دست رفت. انگیزه ای که من در داشتن دوستان نزدیک و هم فکر پیدا کرده بودم، اکنون صدها مایل دورتر بود.

از این رو، لیوان. و پيپ

بعد از يه سولک طولاني خوب، من از وضعيتم سهام گرفتم. فهميدم که آدمايي که خيلي نااميدانه از دست دادم همون چيزايي که بودم رو پشت سر ميدونن به دوستی هایی که در خانه داشتم تکیه دادم و تلاش کردم تا دوباره با دوستی هایی که از آن ها نشنیده بودم ارتباط برقرار کنم.

به آرامی، همان طور که برون گرایی ام را پیدا کردم، ابرها شروع به پاک شدن کردند.

tinyurlis.gdclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>