راه رفتن را از طریق ترس من

من نشسته بود در گوشه ای از آبی کوچ در طبقه پنجم از بیمارستان UCSF Benioff کودکان زمانی که به من گفته شد که من

توسط NEWSWORLDS در 15 خرداد 1399

من نشسته بود در گوشه ای از آبی کوچ در طبقه پنجم از بیمارستان UCSF Benioff کودکان زمانی که به من گفته شد که من تا به حال یک تومور پانکراس.

ذهن من خالی رفت. من چنگ یک پتو از نزدیک در حالی که پدر و مادر من نشست کنار من. من به یاد داشته باشید چقدر زمان گذشت اما در نهایت من طلیعه بازگشت به اتاق من. من آن شب خواب.

من تشخیص داده شد و در زمستان از 2017. در زیر شش ماه من را از طریق رفت دو درمان شیمی درمانی و مدرسه را ترک و زندگی من به طور کامل تغییر.

فیزیکی عوارض جانبی اجتناب ناپذیر است. من نمی خوردن مواد غذایی جامد به مدت دو ماه پس از آن من نمی تواند متوقف پرتاب. نیز وجود دارد که دائما درد مفاصل و زخم های دهان و طعم قوی گریزی که من فقط می تواند توصیف به عنوان مزه مواد غذایی مانند رنگ خاکستری است.

من تومور غیر قابل جراحی بنابراین هدف از شیمی درمانی را کاهش می دهد من تومور به اندازه کافی به عمل جراحی و حذف آن.

طول درمان من من تلاش برای تنظیم به نسخه جدید از زندگی که در آن شاهد پزشکان هر روز صبح lugging اطراف قطب IV و رفتن به حمایت از گروه هنجار بود. این یک تغییر ناگهانی — من از دست رفته در هر لحظه از من "زندگی عادی" از رفتن به کلاس برای بیدار شدن از خواب بدون درد در صبح است.

چه نگه داشته تا من در ابتدا این ایده که آن را بیش از خواهد بود به زودی.

من پزشکان بسیار ساده با من و من گفت که آنها نمی تواند تضمین کند که درمان کار می کنند. اما پس از اولین دور از, درمان من تا به حال خودم را متقاعد که شیمی درمانی باید کار می کرد. هیچ راهی وجود دارد من می خواهم از طریق همه که درد و زمان برای هیچ چیز.

من مشتاقانه حضور من CT اسکن و پس از آن وقت من. اما دکتر به من گفت وجود داشته است هیچ بهبودی.

من ویران شده بود و از دست داد اما من سعی کردم به انجام آنچه من می توانم. من هر روز قرار دادن در کفش من برداشت IV قطب و راه می رفت در اطراف بیمارستان کف تا زمانی که من پا شد و بیش از حد خسته به رفتن نگه دارید.

یک روز بود که من از ساخت معمول من دور من گذشت باز اتاق که در آن پدر و مادر یک بیمار من را دید و پرسید که چگونه من انجام شده بود. به نظر من پاسخ صادقانه اما تصمیم گرفت در یک ساده "خوب, با تشکر از شما."

در روزهای بعد هر وقت من گذشت که در اتاق پدر و مادر را متوقف خواهد کرد به من و با من صحبت و حتی به من شکلات یک بار. کسانی که روزانه با مذاکرات به من چیزی برای نگاه به جلو به زمانی که خانواده چپ من هنوز هم گذشت که در اتاق روزمره است. من تو را دیدم بسیاری از بیماران و پرسنل بیمارستان در پیاده روی روزانه اما پدر و مادر شده بود تنها کسی بود که همیشه من را متوقف.

راه رفتن من شد آرامش. من راه می رفت با من هم اتاقی که به طور معمول حاضر به خارج شدن از رختخواب و تنها می تواند از وسوسه وعده شکلات در انتظار او هنگامی که ما رو به اتاق ما. من راه می رفت با یک دختر کوچک است که می خواهم در حال حاضر سرطان حتی اگر او به سختی به 1 سال است. راه رفتن به من داد و قوام و چیزی است که من می خواهم گاهی در میان همه هرج و مرج.

پس از تلاش های مختلف درمان شیمی درمانی با بهبود کمی من, پزشکان تصمیم گرفت این امر می تواند بهترین برای متوقف کردن و من رفت و برگشت به مدرسه دو ماه پس از آخرین درمان در ژوئن 2018.

من هنوز هم خسته و بیمار و مضطرب اما من فکر کردم این بود که من شانس به زندگی من در مسیر بازگشت. من مبهم از طریق ارشد سال است. من به پایان رساندن تکالیف از یک سال پیش تلاش برای گرفتن و تلاش برای درخواست کالج, در حالی که همچنین تلاش برای جسمی بازیابی از نشستن در تخت بیمارستان به مدت شش ماه.

من استفاده می شود به تعجب در مورد تمام راه من متفاوت خواهد بود اگر من تا به حال هرگز بدست بیمار است. من فکر نمی کنم من هرگز واقعا می دانم, اما من شروع به تبدیل شدن به نزدیک آشنا با عدم اطمینان من وحشت زده شد و از یادگیری چگونه به قبول آن است.

اولین گام مقابله با آنچه من می ترسم. من می ترسم که من افتاده بود پشت در مدرسه است و من هرگز گرفتن که از دست من مو به معنای من شروع به از دست دادن خودم و که من ممکن است بیمار دوباره و قادر نخواهد بود به انجام هر چیزی در مورد آن. زندگی من شده بود طرح میتوانست و من متوجه شدم که من می توانم چیزی در مورد همه چیز.

من هنوز هم فکر می کنم که پدر و مادر و فرزند خود را در همه زمان ها. من تعجب می کنم اگر من هم اتاقی بیمارستان خوب است و اگر شخص دیگری وجود دارد کشیدن او را از تخت به راه رفتن در اطراف بیمارستان طبقه. من فکر می کنم در مورد سایر بیماران در گروه حمایت از من و جایی که آنها در حال حاضر. من تعجب می کنم که در مورد داوطلب که به من آموخت شطرنج و به من کمک کرد با تکالیف ریاضی.

من هنوز برنامه ریزی برای آینده امیدوار است که من می تواند انجام کارهای راه من می خواهم. اما من احساس درد شدید و ناگهانی از وحشت زمانی که من فکر می کنم در مورد امکان نیاز به رفتن را از طریق شیمی درمانی دوباره و انداخته بودن البته. اما در حال حاضر من می دانم که دقیقا چه می خواهید انجام دهید اگر من مریض دوباره. قرار دادن در جوراب من را نگه دارید از من IV قطب و رسیدن به راه رفتن.

"خاموش ضرب و شتم" ستون نوشته شده توسط روزانه کال کارکنان تا ترم تابستان به طور منظم به نظر نویسندگان انتخاب شده اند. تماس با افکار میز در [email protected] و یا به دنبال ما در توییتر @dailycalopinion.



tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de
آخرین مطالب
مقالات مشابه
نظرات کاربرن