در دهه 1930، یک مادر جوان در بوداپست جنگید. «از اینکه پدر و مادر بودن چقدر سخت است شگفت زده شدم. من عصبانی بودم، "مگدا گربر بعدا نوشت. «فکر میکردم من تنها کسی هستم که نمیدانم با بچهها چه کنم، و به نوعی یکی در تحصیلات من فراموش کرده بود به من بگوید. سپس، یک روز، او با تعجب نظاره گر این بود که یک پزشک اطفال دختر چهار ساله اش را معالجه می کند. دکتر، یهودی وینی به نام ایمی پیکلر، کاری کرد که شنیده نشده بود: او به صحبت های بیمارش گوش داد. گربر از اصرار پیکلر مبهوت شد که دخترش میتواند به جای خودش صحبت کند - اینکه حتی کوچکترین بچهها هم میتوانند به شاهکارهای خیرهکننده همکاری کشیده شوند. گربر نوشت: «این به من این احساس را داد که این پاسخ همه سؤالات و تردیدهای من است. او بقیه عمر خود را وقف آموختن از پیکلر و گسترش ایده هایش کرد.
پیکلر استدلال می کند که نوزادان، مانند دانه هایی که در گیاهان رشد می کنند، برای رشد آن گونه که طبیعت در نظر گرفته شده است، نیازی به آموزش ندارند. آنها راه رفتن، صحبت کردن، خوابیدن، آرام شدن و تعامل کامل را تنها در صورتی یاد می گرفتند که از سر راه آنها خارج شویم. او در کتاب "نوزادان آرام - مادران شاد" می نویسد، مشکل این است که "کودک به عنوان یک اسباب بازی یا یک "عروسک، نه یک انسان" دیده می شود. نوزادان وقتی می خواهند ارتباط برقرار کنند سکوت می کنند، مثل احمق ها قلقلک می دهند، وقتی غمگین هستند قلقلک می دهند، مثل اشیاء از کنار هم می گذرند و روی صندلی های بلند در موقعیت هایی قرار می گیرند که بدنشان آماده شکل گیری آن نیست. هنگامی که کودک به این توجه بی امان و تهاجمی عادت کرد، شروع به این باور می کند که به آن نیاز دارد. پیکلر هشدار داد: "به مرور زمان، او بیشتر و بیشتر شروع به ناله کردن می کند و به بزرگسالان می چسبد." نتیجه این است که کودکی به همان اندازه که والدینش از آرامش مستاصل هستند از توجه ناامید هستند.
در سال 1946، شهر بوداپست پیکلر را جذب کرد تا یک پرورشگاه برای کودکانی که خانواده خود را در جنگ جهانی دوم از دست داده بودند راه اندازی کند. پیکلر به زودی پرستارانی را که به نظر میرسید نمیتوانستند تمرکز اقتدارگرایانه خود را بر کارآمدی کنار بگذارند، اخراج کرد و زنان جوان روستاهای محلی را جایگزین آنها کرد، آنها را برای رفتار با نوزادان با «آهنگی تشریفاتی» آموزش داد. با گذشت زمان، پیکلر فلسفه ای را تدوین کرد که بر اساس آن به نوزادان همان احترامی را که بزرگسالان به طور انعکاسی به یکدیگر می دهند، نشان دهد. ماگدا گربر در سال 1957 مهاجرت کرد و در کالیفرنیا مستقر شد و در آنجا پیام خورشید را با برنامهای به نام "منابع برای مراقبان نوزاد" منتشر کرد. RIE.
یک صبح خنک اخیر، جانت لنزبری، شاگرد شصت و دو ساله گربر، کلاسی را در حیاط خلوت لس آنجلس رهبری می کرد. هفت زن و چند تن از شوهرانشان در کنار جعبه شن نشسته بودند و سعی می کردند تسلیم ناله های فرزندان خردسال خود نشوند. "بیرون!" کودک دو ساله ای به نام یاسمین با دمگل ناله کرد. بابا برو بیرون او روی پله دوم صعودی بود که چند دقیقه قبل از آن بالا رفته بود.
مادر و پدرش با نگرانی نگاه می کردند. مادر با همدردی کلی گفت: می توانی بگویی حسودی می کنم. بسیاری از بزرگسالان با میل به والدین به عنوان هلیکوپتر (دور فرزندانشان، مراقبت مداوم) یا بدتر از آن، بولدوزر (شخم زدن هر مانعی قبل از اینکه فرزندانشان با مشکلی لحظه ای مواجه شوند) مبارزه کردند. در عوض، لنزبری و گربر از مردم میخواهند که «پایگاهی پایدار» برای ترک و بازگشت کودکان باشند، ایدهای که اجرای آن برای بسیاری از والدین مدرن بسیار دشوار است.
پدر یاسمن عذرخواهی کرد: «میخواهم پیش او بروم». "این یک نوع مکان عجیب و غریب است."
لنزبری به او گفت: "معمولاً، اگر آنها بتوانند به آنجا برسند، می توانند از آنجا خارج شوند." او در کنار یاسمین زانو زد و گفت: "آیا احساس می کنی می خواهی پدرت کمک کند؟ او همانجاست. او به شما گوش می دهد.» (این یک عنصر کلیدی است RIE رویکرد: شما هر چیزی را که فرزندتان می خواهد، تشخیص می دهید، حتی اگر شما هم باشید درست هیچ کدام از آن ها.)
پدر یاسمین گفت: "من کنجکاوم ببینم او چه کار می کند."، چیزی که بیشتر شبیه نگرانی به نظر می رسید.
یاسمن گفت: اوه. سپس او پایین آمد.
مادرش خیالش راحت شده بود. جاز، آیا می توانم یک بوسه داشته باشم؟
یاسمین در حالی که دور شد گفت: اوه، نه.
لنزبری یک کالیفرنیایی اهل کالیفرنیا است. او موهای بلوند و چشمان آبی دارد و در جوانی مدل و هنرپیشه بود. او مراقبه متعالی را تمرین می کند و به سمت ساحل می دود. او یک گردنبند کوچک ستاره دریایی به سر دارد. اما او مستعد بچه داری نیست. مرزهای سختگیرانه ای که با اعتماد به نفس تحمیل شده اند چیزی است که اجازه می دهد آنها او توصیه می کند که آرام شود. دوگانگی ما در مورد قوانین، کودکان را مجبور می کند تا آنها را "کاوش" کنند. کودکان مجذوب هر چیزی هستند که ارباب خود را آزار می دهد، بنابراین همانطور که ما همچنان ناراحت هستیم، به رفتار خود ادامه می دهند. لنزبری گفت: "آنها این رفتار را زیر سوال می برند." "آیا اجازه دارم این کار را انجام دهم؟" وقتی واقعا خسته هستید چطور؟ ”
در حیاط خلوت، مادری به لنزبری گفت که فرزند دو ساله اش هر بار که به او نه می گوید با زدن سرش به زمین عصبانی می شود. لنزبری به مقصر کوچک نگاه کرد. او پرسید: «بعضی وقتها به این دلیل پایین میروی که وقتی کسی نه میگوید، خوشت نمیآید؟» رو به مادرش کرد و پیشنهاد داد که زیر سرش پتو بگذارد تا آسیبی نبیند. او ادامه داد: او حق اعتراض دارد. "این برای آنها بسیار سالم است!"
لنزبری به عنوان یک گورو والدین مطرح شده و با لحنی اطمینانبخش توصیههای تکاندهندهای ارائه میکند. او در قسمتی از پادکست Unruffled خود که تقریباً یک میلیون شنونده در ماه دارد، پیشنهاد میکند: «سعی کنید وانمود کنید که هر چیزی که به فرزندتان میگویید، هر تصمیمی که میگیرید، در یک روز کاملاً عالی است». "به فرزند خود اعتماد کنید" یک عبارت رایج است. عنوان آخرین کتاب او «بچه بدی نیست» است. امی پیکلر چیزها را با اطمینان کمتری بیان می کند: "اگر در غیر این صورت یک نوزاد سالم "خسته کننده"، "بد" یا "تنش" است (به اصطلاح) این روندها همیشه نتیجه رفتارهای محیطی هستند - یا به طور دقیق تر، اشتباهات در تربیت. ” خبر خوب این است که هیچ بچه بدی وجود ندارد. خبر بد این است که والدین بد زیادی وجود دارند.
تا همین اواخر، "والد" یک اسم بود. مراقبت از کودکان چیزی است که شما از خانواده بزرگ خود آموخته اید. اما در نیمه دوم قرن بیستم، با مهاجرت بیشتر آمریکاییها به شهرها و داشتن خانوادههای کوچکتر، افراد کمتری این مهارتها را از اقوام آموختند. شروع معروف کتاب مراقبت از نوزادان و کودکان با عقل سلیم بنجامین اسپاک از عدم اطمینانی که در اوایل سال 1946 گریبانگیر والدین آمریکایی شده بود صحبت می کند: «به خودت اعتماد کن. شما بیشتر از آنچه فکر می کنید می دانید.» بدیهی است که ما هنوز به اندازه کافی خودمان را باور نداریم: کتاب اسپاک حدود پنجاه میلیون نسخه فروخته است و صنعت چند میلیارد دلاری کتاب، کلاس، پادکست، وبسایت و فید رسانههای اجتماعی را به وجود آورده است که همه به مردم آموزش میدهند که چگونه با کتاب خود کنار بیایند. فرزندان شما
آلیسون گوپنیک، روانشناس رشد، می نویسد: «ظهور والدین بسیار شبیه به چیزی است که برای غذا اتفاق افتاد. مردم فرزندان خود را به روشی که توپ یا کوفته درست می کردند تربیت می کردند: مطابق با سنت های فرهنگ خود، از تنوع کوچکی که در بین پسر عموها، مادربزرگ ها، خاله ها و عموهای خود مشاهده می کردند، انتخاب می کردند. گوپنیک ادامه داد: «آنچه زمانی موضوع تجربه بود، تبدیل به یک موضوع تخصصی شده است. او گفت که این روند توسط آمریکاییهایی تشدید شده است که در مراحل بعدی زندگی بچهدار میشوند: «بیشتر والدین طبقه متوسط قبل از بچهدار شدن، سالها را صرف مطالعه و دنبال کردن شغل میکنند. بنابراین جای تعجب نیست که رفتن به مدرسه و کار، الگوهای امروزی والدین برای مراقبت از کودکان هستند. ما اهدافی داریم که باید به آن برسیم. ما در حال یاد گیری هستیم.
والدینی که تمایل دارند - و زمان - در نظر بگیرند که رویکرد خود را در مورد تربیت فرزندان در نظر بگیرند، باید تصمیمات قاطعی بگیرند. برای یک نسل، گورو حاکم، متخصص اطفال، ویلیام سیرز، حامی «والدین وابسته» بوده است. مادرانی که از توصیه های او پیروی می کنند متوجه می شوند که با نوزادان خود در رختخواب خود می خوابند، تا حد امکان آنها را در زنبیل یا زنبیل حمل می کنند و هنگام گریه به نوزادشان شیر می دهند. سیرز می نویسد که چنین مادری تنها زمانی احساس کامل بودن خواهد کرد که با نوزادش باشد. او یک کانگورو شد. یا، شاید، کاریکاتور یک لیبرال: لازم نیست خیلی پیش پاافتاده باشد تا نیاز به مداخله او در قفسه سینه باشد.
این در تضاد با سبک تربیتی محافظهکارانه از بالا به پایین است که به کودکان میگوید فریاد بزنند و بند خود را بالا بکشند. به دستاوردها پاداش داده می شود ("اگر خوب هستید، می توانید بستنی بخورید")، سلسله مراتب غیرقابل انکار است ("چون من این را گفتم") و مسئولیت شخصی با تهدید عواقب تحمیل می شود ("من به شما چیزی می دهم" آنها گریه می کنند"). RIE می توان آن را به نوعی عاشق عجیب آزادی گرایی تشبیه کرد: از کودکان انتظار می رود مشکلات خود را حل کنند. از والدین انتظار می رود که احساسات فرزندان خود را تأیید کنند، حتی احساسات زشت. لنزبری نوشت: «به همان اندازه که برای بسیاری از ما کاملاً غیر شهودی است، کار می کند. "چطور کودک شما می تواند به بحث و جدل ادامه دهد وقتی شما مدام با او موافق هستید؟"
سبک لنزبری فراگیر است. شعار پادکست او "ما می توانیم این کار را انجام دهیم" است. اما مهم نیست که چقدر مشتاق راهنمایی های متخصص هستیم، بسیاری از ما هنوز از این اشاره که کاری که با فرزندان خود انجام می دهیم اشتباه است، خشمگین هستیم. توری بارنز، مادر سه فرزند 34 ساله در حومه دنور، گفت: "جانت یک مارتا استوارت هزار ساله است - او همه جا حاضر است، من نمی توانم از او دور شوم." «زمانی که دبیرستان بودم، مادرم مارتا را دوست داشت - همیشه او را از طریق شبکه باغ خانگی تماشا میکرد و همه کتابهایش را میخواند. سپس یک روز مادرم کتابش را کوبید و گفت: «همین. مارتا استوارت فقط به من گفت که قاصدک بچینم و شراب قاصدک درست کنم. من برای این مزخرفات وقت ندارم بارنز لحظاتی را با شراب قاصدک گذراند که شنید که لنزبری تعویض پوشک را به عنوان فرصتی برای ارتباط با کودکش توصیف میکند. RIE طرفداران بر این باورند که والدین باید مراقبت های غیرقابل تفکیک را ارائه دهند تا پوشک، شیردهی و حمام کردن به زمان هایی برای ایجاد روابط تبدیل شوند. لنزبری پیشنهاد میکند پوشک را با آهستگی عالی عوض کنید، هر عمل را توصیف کنید و با پرسیدن سؤالاتی مانند "آیا اکنون پاهایتان را بلند میکنید تا من شما را پاک کنم؟"
[ad_2]
مقالات مشابه
- شرکت صادرات و واردات کالاهای مختلف از جمله کاشی و سرامیک و ارائه دهنده خدمات ترانزیت و بارگیری دریایی و ریلی و ترخیص کالا برای کشورهای مختلف از جمله روسیه و کشورهای حوزه cis و سایر نقاط جهان - بازرگانی علی قانعی
- ایکس بادی (xbody) چیست
- بسته بندی حبوبات در منزل
- شرکت صادرات و واردات کالاهای مختلف از جمله کاشی و سرامیک و ارائه دهنده خدمات ترانزیت و بارگیری دریایی و ریلی و ترخیص کالا برای کشورهای مختلف از جمله روسیه و کشورهای حوزه cis و سایر نقاط جهان - بازرگانی علی قانعی
- شرکت صادرات و واردات کالاهای مختلف از جمله کاشی و سرامیک و ارائه دهنده خدمات ترانزیت و بارگیری دریایی و ریلی و ترخیص کالا برای کشورهای مختلف از جمله روسیه و کشورهای حوزه cis و سایر نقاط جهان - بازرگانی علی قانعی
- شرکت صادرات و واردات کالاهای مختلف از جمله کاشی و سرامیک و ارائه دهنده خدمات ترانزیت و بارگیری دریایی و ریلی و ترخیص کالا برای کشورهای مختلف از جمله روسیه و کشورهای حوزه cis و سایر نقاط جهان - بازرگانی علی قانعی
- حفظ خیابان های سانفرانسیسکو بدون دلال در طول روز
- سریع-ردیابی لباس بچگانه شما
- حبس دسته جمعی در آمریکا، آن زمان و اکنون
- راهنمای استفاده لام شیشه ای آزمایشگاهی